|
خنده
|
اين شعر.چون قشنگ بود نوشتمش تا شما دوستاي خوبم بخونيد و لذت ببريد.
تو خداي بي شريكي تو يگانه اي و دانا
تو چه خوب و مهرباني تو كه پاكي وتوانا
تو در آن زمان كه نامي زجهان نبود.بودي
در بسته ي جهان را به جهانيان گشودي
تو به گوش ابر خواندي كه از آسمان ببارد
تو به آفتاب گفتي به زمين قدم گذارد
تو به چشمه ياد دادي زدل زمين بجوشد
تو به گياه تشنه گفتي كه از آب آن بنوشد
تو به ژاله امر كردي كه به برگ گل نشيند
به خزان اجازه دادي كه گل از چمن بچيند
به هزار نقش زيبا گل وسبزه را كشيدي
شب و روز و كوه و دريا همه را تو آفريدي
(نوشته شده از بخوانيم پنجم شاعر:ناصر علي اكبر سلطان)

جهانی عشق در من آفریدی
دریغا با غروب نابهنگام
مرادر کام ظلمت ها کشیدی.

به من درس محبت یاد می داد
مرا از یاد برد آخر ولی من
بجز او عالمی را بردم از یاد.
عروس خانم آیا وکیلم شما را با مهریه ۱۰۰۰لیتر بنزین و ۵عدد کارت سوخت به نیابت ۵تن به عقد دائم درآورم؟
.
.
.
.
عروس رفته ماشینشو گازسوز کنه!!!

که عمری سر کند تنهای تنها
نه بارانی که آرد برگ و باری
نه برقی تا بسوزد هستی اش را!
.
.
.
.
سازمان علوفه دامی
.
.
.
.
.
سیم خار دار
(از بهار جون تشکر می کنم که با نظرش کلی منو خوشحال کرد
)